السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

197

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

حكيمان ، شيخ شرف‌الدّين ابوعبداللَّه محمّدبن سعيدبن حمادبن محسن‌بن عبداللَّه‌بن صهناج‌بن هلال صهناجى است ، كه چون يكى از والدين او ، از بوصير صعيد و ديگرى از دلاص بود ، نسبت او از اين دو مورد تركيب شده و به او گفته شد : دلاصيرى و بعد به بوصيرى شهرت يافت . امام ابوحيان و امام يعمرى و ابوالفتح‌بن‌سيد الناس و پژوهشگر دورانش عزّ ابن‌جماعة و عدّه‌اى ديگر ، از او حديث نقل كرده‌اند . وى در شعر و ادب از اعجوبه‌هاى روزگار بود . از او قصيده‌ى مشهور به بُرده به جاى مانده است . علّت سرودن قصيده ، بيمارى فلج او بود كه پزشكان از معالجه‌ى او وامانده بودند . او به فكر افتاد قصيده‌اى در مدح رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بسرايد و بدان وسيله از حضرتش بخواهد كه در شفاى بيمارى او شفاعت كند . بعد از سرودن ، پيامبر را خواب ديد كه دست مبارك را بر روى او كشيدند و فوراً بهبودى يافت . همين يك قصيده در شرافت و مقام او كفايت مىكند ، تا جايىكه به‌سان قرآن كريم در خانه‌ها و مساجد تدريس مىشد و مىشود . قصيده مشهور همزيه الفاظ زيبا و معانى كوتاه و معانى شگفت‌انگيز و تازه و بىنظير ، با تحريرى بىسابقه دارد ، زيرا تاكنون كسى بدان‌گونه نسروده و به پايه‌ى زيبايى و كمالات آن ، قصيده‌اى نرسيده است . حتّى امام برهان قيراطى ( متولّد سال 726 ، متوفّاى 782 ) به پايه‌ى آن نمىرسد ، زيرا وى در علوم نقلى و عقلى و برترى بر تمام دانشمندان زمان خود در علوم عربيه و ادبيّه ، مخصوصاً علم بلاغت و نقد شعر و محكم‌كارى و مهارت در اين فن مهارت تمام داشت ، به گونه‌اى كه تشخيص شيرين از تلخ در گفتار و فرجام از آغاز برايش آسان بود . با اين‌همه ، وقتى كه خواست اين قصيده را بررسى كند ، كمترين ايرادى نتوانست از آن بگيرد . زيرا نظمى آراسته ، بيانى شيرين ، مجموعه‌اى رسا ، ساختارى برين داشت كه بر سراسر گيتى پرتو انوارش درخشيده و براهين شكوهمندش مدّعاى اهل كتاب را سركوب كرده بود . آن قصيده بر خلاف قصائد مشابه خود ، زمام خرد را به دست دارد ، معقول و منقول را گرد آورده و بسيارى از شگفتىها را در بر گرفته است . اين قصيده ، از ويژگىهاى بزرگوارانه‌اى حكايت مىكند كه انديشه‌هاى شاعران ، از سيراب شدن از حكايات بىعيب و نقص شعر دستشان